وارش بارانی

اینجا برای از تو نوشتن فضا کم است

وارش بارانی

اینجا برای از تو نوشتن فضا کم است

آخرین مطالب

فرهنگ ترافیکی، ترافیک فرهنگی!

يكشنبه, ۹ آبان ۱۳۹۵، ۱۱:۵۲ ب.ظ
خونه ما متاسفانه یا خوشبختانه در خیابونی واقع شده که نزدیک بیمارستان و انوع  و اقسام ساختمون های پزشکان،آزمایشگاه، ام آر آی و ... هست..این موضوع علاوه بر تحمل همیشگی صدای آمبولانس و چهره های غمگین و بیمار رهگذر ها یک معضل بزرگی داره به نام ترافیک! شهرداری عزیزم لطف کرده و با حساب کتاب خاص خودش کل خیابونو بسته و شما برای اینکه دور بزنی و وارد خونه خودت بشی باید یک مسیر طولانی رو با ترافیک کامل! طی کنی و دور بزنی و مجددا این مسیرو برگردی باز هم در ترافیک کامل! حالا بماند که اگه خدای نکرده تو این خونه های این سمت خیابون اتفاقی بیفته و نیاز باشه آمبولانس مصدومو حمل کنه با این مسیر دشوار نهایتا اگه مریضو دست به دست ببرن احتمال سالم موندنش بیشتره..
مثلا مهمون زنگ میزنه که ما سر خیابونتونیم..یهو میبنی یه ساعت بعد میرسه!
یک چهار راه مبارکی هم هست وسط این بل بشو که به چهار راه مرگ معروفه! نه چراغ راهنمایی داره نه محض رضای خدا یه جوجه سرباز وظیفه که بیاد ماشینا رو سر و سامون بده..و این چهار راه با قانون جنگل اداره میشه یعنی هرکی زورش بیشتره اول میره!!
بنابراین در خانواده ما هر کسی رانندگی یاد گرفت اوج راننده بودن و شوماخر بودنش وقتی معلوم میشه که بتونه ماشینو بیاره خونه!
در یکی از همین روزها که ماشین پدر دست من بود و ایشونم خیلی حساسن به اینکه ماشین حتما داخل پارکینگ پارک بشه نه تو خیابون، من قضد کردم که وسط این ترافیک راهنما بزنم و بیام سمت چپ تا ماشینو ببرم داخل.
به محض اینکه سر ماشینو کج کردم هم زمان هفت هشت تا ماشین دستشون رفت رو بوق! اصلا نفهمیدم چی شده! شک شده بودم! همین یه ذره رانندگی هم که بلد بودم داشت یادم میرفت..دستمو از فرمون برداشتم و فقط داشتم نگاه میکردم اینا واسه چی بوق میزنن! شرط میبندم اوج مظلومیت اون لحظه تو چشام نمایان بود.
مرد قد بلندی از ماشین پشتی پیاده شد و داد زد آقا چه خبرتونه؟؟ آبجی میخواد بره تو پارکینگ...اجازه بدین شما..
بعد رفت دونه دونه با راننده ها مذاکره کرد تا رضایت دادن فضا رو آزاد کنن و  یک دقیقه زمان ارزشمندشونو به خاطر من تلف کنن تا بتونم ماشینو ببرم تو خونه!
واقعا اگه اون لحظه اون آقای محترم نمی اومد تا چند ثانیه دیگه میزدم زیر گریه!
یعینی این آدما کجا میخوان برن که اینقد مهمه که سر چند ثانیه توقف اینجور ممتد بوق میزنن؟!
  • وارش بارانی

نظرات  (۴)

  • امیر بهزادپور
  • چیزی که تصور وجودش غیرممکنه فرهنگ ترافیک هست بخصوص توی شهرِ...بماند!
    پاسخ:
    همه ی شهر های ایران همینه
    صد رحمت به همون اقای محترم
    متاسفانه وقتی میبینن راننده خانم رفتار بشدت بدتری دارن :|
    پاسخ:
    یه مشت بیمار روانی داریم باهم زندگی میکنیم! سراسر عقده!
  • مهدی صالح پور
  • یک : معضل درسته نه معزل
    ...
    دو: شما یه بار بیا پارک وی ببین چه خبره! من ساعت هفت راه میفتم از کوچه، نیم ساعت همون دمِ درِ دفتر می مونم، چهل دقیقه بعد می رسم به خود خیابون ولیعصر، دوباره نیم ساعتم اونجا می مونم، بعد توی اتوبان همینجوری میام پایین تا برسم خونه... توی این مسیر سخت هم، چند باری در حد سپر به سپر و آینه به آینه تصادف دارم. هر روز! فک کن...
    ...
    سه: خدا بهمون صبر بده!
    ...
    چهار: میتونی یه کاری کنی کسانی که توی بیان ثبت نام کردن برای ثبت کامنت کپچا و تایید نخوان...
    پاسخ:
    1.تصحیح شد ممنون
    2. جهاد در راه خداست!
    3.آمین
    4.اکی
    یه چیزی میگم منو نزنی ها .. من تا الان فکر می کردم شما پسری:)
    پاسخ:
    جدی؟😃 جالب بود برام..

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی