وارش بارانی

اینجا برای از تو نوشتن فضا کم است

وارش بارانی

اینجا برای از تو نوشتن فضا کم است

آخرین مطالب

۳ مطلب در خرداد ۱۳۹۵ ثبت شده است

خستگی میتونه ناشی از یه پیاده روی طولانی باشه، اونقدر طولانی که هیچ کتونی نایک فری رانی هم جوابشو نده...خستگی میتونه ناشی از یه صبح زود از خواب پریدن و رفتن سمت تجریش و ارتفاعات باشه اونقدر خسته که تو مترو با صدای : <دوناتای تاریخ روز دارم..ریمل زد آب دارم نمونه اش رو چشم خودم هست پخش نمیشه فیتیله ای پاک میشه کسی خواست بیارم از نزدیک ببینه> خوابت ببره و چند ایستگاه بعد پیاده شی...خستگی میتونه خیلی چیزا باشه..

اما بدترین نوعش حس تلفیقی از خستگی و ناامیدی هست که درست در مرکزی ترین روز امتحانات به سراغت میاد و حالت رو بهم میزنه از همه چی..از این تصویری که در هر ساعت شبانه روز عده ای دورو برت مشغول خوندن هستن..از این کتابای دروس عمومی که میشه تو یه خط خلاصه شون کرد اما مجبوری عین جملاتشو تحویل یک فردی با نام جعلی استاد بدی..از این درسای اختصاصی که از فرط سخت بودن و زیاد بودن فقط باید روشون بالا بیاری!

دلت برای یه ساعته بی استرس تنگ میشه..دلت یه شب بی دغدغه میخواد..دلت یه زمان بی مصرف میخواد..یه خلسه طولانی..یه موزیک آروم..

  • وارش بارانی

موقعی که دبیرستان میرفتم ناظم های مدرسه خیلی برام آزار دهنده بودن، با اینکه دانش آموز درس خونی بودم و با مسائل حاشیه ای کاری نداشتم اما همیشه نفرت خاصی از اون آدما تو دلم بود

در گذشته مطلبی در فیسبوک نوشته بودم تحت این عنوان که آموزش عالی اونقدری که قبل کنکور رویاییه جذاب نیست!

خب طبیعتا تصورم این بود که در کنار بقیه مشکلات که بعد از کنکور تمام خواهد شد این معضل ریاست افراد بی لیاقت و اجبار ما برای حرف شنوی از افرادی که نمی فهمند هم تمام خواهد شد

و خب باز هم طبیعتا کاخ آمال و آرزوهام با دیدن حقیقت فرو ریخت و حماقت و بیسوادی کارمندهای دانشگاه مخصوصا کارمند های زن نسبت به ناظم ها و معلم های محترم پرورشی خیلی وسعت بیشتری داشت

دانشگاه داره تموم میشه ولی یادم نمیره فرسایش های روحی و عصبی که از دست همین کارمندهای محترم نصیبم شد و عذابی که مجبور بودم بهشون احترام بذارم  و این اجبار و ماجرا های قبل و بعدش...

باعث تأسفه که این موجودات اکثرا زن هستند، یعنی اگر آخرش از فرط استیصال در حال پاره شدن پوست و بیرون زدن محتویات داخلی بدنت باشی اگر یک کارمندی آن وسط پیدا شود و کارت را راه بیاندازد قطعا آقاست!

فکر میکردم این حجم از نادانی فقط در دانشگاه ما موج میزند..

امروز برای آزمون ارشد دانشگاه آزاد اسلامی، به یکی از مراکز این دانشگاه در سطح استان خودمان رفتم که به صفا سیتی معروف است! ساختمان و معماری دانشگاه بی نظیر بود و حیاط دانشگاه هم که یک ترکیبی از جنگل و باغ بود و بسیار زیبا..آزمایشگاه های بسیار بزرگ و ظاهرا مجهز و شیک و از همه مهم تر پر بود از دخترها و پسرهای زیبا رو که روحمان تازه شد از تماشای آنها!.. خب به نظرم حق دارم در دانشگاه ما که از این خبرا نیست مردیم از بس آدمای درس خوان بی ریخت دیدیم!والا!

اما نکته اصلی کارکنان محترم بودند که نمونه ی کپی شده کارکنان دانشگاه ما بودند تا من زیاد هم احساس غریبی نکنم..به این نتیجه رسیدم یک سری از بانوان محترم اوصلا کارمند دانشگاه به دنیا می آیند یعنی شما تصور کنین جنین محترمی که چادر چاغچور (؟) از رحم مادر خارج میشوند و به مامای بدبخت میگویند که الان وقت ندارند به دنیا بیایند و اصلا برود پی کارش و الان وقت نماز و ناهار است!


پی نوشت: عنوان شبیه فیلم نان،عشق،موتور هزار شد! فیلمو خیلی قدیم دیدم ولی حس خوبی بهش دارم نمیدونم چرا!



  • وارش بارانی

باید تبریک گفت و شادی کرد، قبل ازاینکه یه عده بیان و این جایزه رو توطئه آمریکای جهان خوار معرفی کنن..قبل اینکه یه عده بگن این فیلم ضد ارزشه باید خوشحال شد!

شهاب حسینی بی نظیره حتم دارم اگر میشد شهرزاد هم در فستیوالی شرکت کنه قطعا بازی درخشانش در اون سریال لایق بالاترین سطح جایزه بود..خوشحالم که کسی این جایزه رو گرفته که نقش شهید بابایی رو هم به بهترین شکل بازی کرده..

اصغر فرهادی هم که جایگاهش در سینما ثابت شده است و مدت هاست که در سینمای ایران نمیگنجه

کاش میشد فیلم رو زودتر دید..

  • وارش بارانی