وارش بارانی

اینجا برای از تو نوشتن فضا کم است

وارش بارانی

اینجا برای از تو نوشتن فضا کم است

آخرین مطالب

۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «خوابگاه» ثبت شده است

یکی از نظریه هایی که تو کتاب تکامل در مورد ایده های قدیمی تولد انسان خوندم این بود که ارسطو یا افلاطون گفتند نوزاد انسان حاصل از تجمیع خون هایی است که به طور ماهیانه از زنان دفع میشه

ترم پیش هم اتاقی هایی داشتیمم از یکی از شهرستان های دور و دانشجوی سال سوم یکی از رشته های علوم انسانی..این دو نفر هر دو متاهل بودند ولی چون شهرشون خیلی دور بود متاسفانه فقط تابستان و ایام عید به منزل میرفتند و همسران را زیارت میکرند یک بار در اواسط ترم یکی از نام برده ها پریودیش به طور نگران کننده ای عقب افتاده بود و میدیدم که به دوستش با نگرانی و خیلی جدی میگه وای اگه حامله باشم چی؟هنوز یکی دوسال دیگ درسم مونده..دوستشم راهنمایی کرد که خب برو آزمایش بده خیالت راحت شه

اولش به خودم گفتم خب به تو چه ربطی داره این نرفته خونه شاید شوهره اومده اینجا! آخه مگه تو فضولی؟!

از اونجایی که تو اون اتاق همه مارو دکتر میدونستن به حساب چند صباحی زیست خوندن، اومد پیشم برای مشاوره!! (احتمالا مشاوره برای سقط) با کلی خجالت و این پا اون پا ازش پرسیدم تاریخ نزدیکیت کیه؟ گفت چی؟! وقتی متوجه شد منظورم چیه گفت وای ما هنوز تو عقدیم این چه حرفیه؟! تازشم من از شهریور تا حالا ندیدمش..لابد پیش خودشم فکر کرد ای شمالیای منحرف!

شاخ از سرم داشت میزد بیرون گفتم خب پس چرا فکر میکنی حامله ای؟! و در اینجا یکسری مکالماتی بینمون در گرفت که متوجه شدم خانوم به اون نظریه بالا معتفده قشنگ برام توضیحم میداد که ببین آدما وقتی ازدواج کنن اگه دیگه پریود نشن اون خون ها توی رحم جمع میشه و بچه به وجود میاد..

اون شب یادمه با بچه ها یه کلاس تنظیم خانواده برگذار کردیم و شروع کردیم به توضیح اسپرم و تخمک و گاسترلاسیون و بلاستولا و از این قبیل مفاهیم

تکرار میکنم این طرز فکر در یک دانشجو سال سوم، متاهل، محصل در یک دانشگاه روزانه در یک کلان شهر مشاهده شده است!

فکر میکنم جا داره همراه با استادم یک مقاله بنویسیم راجع به باقی موندن این نظریه در اقوام ایرانی


این خاطره علاوه بر بار طنزی که داره یه نکته تلخ تربیتی رو گوشزد میکنه که کسی زناشویی رو به ما آموزش نمیده..خانواده مقصر نیست خب قطعا خوده مادر هم فکرش همین بوده تحصیلات نداشته..اما این یه تلنگر بزرگ به مدارس مخصوصا ما معلم های زیسته که اگر به سوالات دانش آموزان پاسخ روشنی ندیم یا به این صورت جاهل بار میان یا اطلاعات رو از جا های نا سالم تهیه میکنن
به قول یکی از استادای روانشناسی مون اگه س ک س زشته پس تو زشتی!


  • وارش بارانی

صدا از حموم بغلی میومد..سوز داشت اولش ابی خوند..بگو از خونه بگو از گل پونه بگو... از سر بلند عشق بر سر دار بگو..

بعدش رفت گوگوش.همیشه اسم تو بوده اول و آخر حرفام...بهترین رنگی که دیدم رنگ زرد کهربایی..

حالا نوبت شادمهر بود چیزای مبهمی میشنیدم فکر کنم فشار آب خوب شده بود..گم شدن تو این شب برهنه تقدیر منه...بعدش فک کنم سوت میزد..

رو شادمهر مونده بود..فکر کنم حالشو پیدا کرده بود..کاش بدونی ماتم دنیام بی تو فقط گریه میخوام....سبب منم که میشکنم..

چقد ما فاصله داریم...کاش اون روزا میمردمو یه جور اینو میفهمیدم!

دیگه حمومم تموم شده بود..ولی هی با خودم تکرار میکردم..کاش اون روزا میمردمو یه جور اینو میفهمیدم..اومدم درس بخونم بازم این شعر از ذهنم نمی رفت مثل این عاشقا گوشه جزوه ام نوشته ام کاش اون روزا میمردمو یه جور اینو میفهمیدم..

ذهنم آزاد نمیشد..گوگلش کردم کل تکس شعرو نوشتم..یه کم خالی شدم..

کاش اون روزا میمردمو یه جور اینو میفهمیدم..

بعد فکر کردم راستی چیو باید میفهمیدم تو کدوم روزا؟!

  • وارش بارانی

برای امشب که آغاز بیست و سه سالگیست و پایان بیست و دومین سال فرصت..

برای امشب حرفی ندارم غیر از تشکر غیر از شکرگذاری بابت همه ی چیزهای خوبی که دارم و لیاقتش را نه..برای همه وقت هایی که نمی دانستم، حس نکردم ولی حضور تو اینقدر پررنگ بود و بعدها فهمیدم..برای روزهایی که بی مهری هایم را با مهربانی جواب دادی..برای بخشایشگر بودنت، برای این مسیر پر از پیچ و تاب که در این بیست و دو سال طی شد و تو همیشه کنارم بودی..تشکر برای همه چیزهایی که یاد گرفتم، برای همه دردهایی که مرا ساخت..تشکر برای بالهای خیالم..برای این وسعت نا محدود..برای اینکه می نویسم..برای اینکه سخن می گویم

تو بهترین دوستی..بهترین همراه

دعا کردن قشنگ است دعا میکنم در 23سالگی نیز مثل همه سالها کنارم باشی

پ.ن: حس خوبی بود که وقتی ساعت چهار صفر را نشان میداد سکوت سالن مطالعه با تبریک دوستانم شکست..بچه ها مچکریم!!

  • وارش بارانی