وارش بارانی

اینجا برای از تو نوشتن فضا کم است

وارش بارانی

اینجا برای از تو نوشتن فضا کم است

زمستون رو دوست دارم، برف بارون سرما، زود تاریک شدن هوا، لباس های زمستونی اینا همه از مورد علاقه های من هستند. اما چند سالیه که دی ماه بدترین ماه ساله، دوست دارم روز تولدم واقعا خوشحال باشم اما نیستم. همه هم درگیر امتحانات. اصلا انگار دی مدقع خوبی برای به دنیا اومدن نیست باید از همه عذر خواهی کرد و گفت ببخشید مهم نیست شما به کارتون برسین.. 

  • وارش بارانی

همه ادم ها، حداقل همه دختر ها یک سری تصورات و فانتزی هایی نسبت به زندگی آینده و خاصا شوهر و یچه هایشان دارند، در همه تصورات من بچه ام همیشه پسر است ( روم به دیوار الان باید صد رنگ عوض کنم که در نامزدی از این حرفا میزنم)، هر چه سنم بالا تر میرود بیشتر به این نتیجه میرسم که دختر داشتن بهتر است و بی پسر میشه ولی بی دختر نمیشه.. اما نمیتوانم با تنفرم نسبت به لوس بازی های دختر های 3 تا 10 سال کاری کنم..

به تازگی دختری در بستگان متولد شده و پدرش داشت از آینده رویایی اش برای دخترش میگفت.. که دوس دارم فلان کاره شود فلان جا درس بخواند و... 

من فکر کردم اگر دختر داشتم چیزی که برایش میخواهم این است که اگر در ایران می ماند و با این فرهنگ زندگی میکند اشتغال بانوان ممنوع! بله همینقدر عصر حجری.. فقط یک زن شاغل میفهمد که چرا این را میگویم.. زن در جامعه ما حلال مشکلات همه هست.. زن دریایی است که مرد در ان غرق میشود.. زن سنگ صبور شوهرش هست.. زن چراغ خانه و گرمای خانه است.. زن افریده شده برای بخشیدن.. بخشیدن عشق بخشیدن انرژی.. مرد که پر از سیگنال های منفی به خانه می اید دوست دارد در زنش حل شود و مثل اتصال سیم ارت تمام انرژی منفی اش را تخلیه کند و سرشار از گرمای زندگی شود.. زن باید دریا باشد دریایی که تمام مغز خسته مرد را در خودش جای دهد.. فرقی هم نمیکند زن شاغل باشد یا غیر شاغل.. همه از زن گرمای خانه را میخواهند.. اما خودش.. هیچ کسی را ندارد که دریایش باشد.. اگر لب به شکوه باز کند متهم است به زن غر غرو.. زن شاغل خیلی تنهاست.. هیچ کسی نیست که بتوانی انرژی های منفی حاصل از کار را روی او خالی کنی و پالس مثبت دریافت کنی.. برای اینکه زن غر غرو و خاله زنک نشوی سکوت را ترجیح میدهی.. 

باید همه جای زندگی بدوی، این را فراموش کن که وقتی بیرون از خانه کار میکنی کار خانه هم تقسیم.. این مال کتاب هاست.. مسئولیت خانه همیشه با توست

ایده آل من برای دخترم این است که هنر مند باشد.. نقاشی بکشد.. پیانو بزند.. یا اگر استعدادش را داشت و دلش خواست نویسنده باشد.. دلم میخواهد پولدار باشم تا دخترم بدون دغدغه مالی و فقط به خاطر علاقه شخصی کار کند.. همیشه روحش بخشنده و مهربان باشد.. اصلا دختر باید اصل لطافت و مهربانی باشد.. یک اعصاب آرام و مغزی سلامت داشته باشد که دیگران خط خطی اش نکرده باشند.. چراغ خانه باشد.. خود آرامش و امنیت باشد.. خود عشق باشد.. 

  • وارش بارانی

بچه که بودم اخر هفته ها با مینی بوس میرفتیم شاهی خونه خالم، وقتی ماشین به خاطر دست انداز های پل تلار بالا پایین میشد از ذوق میترکیدیم که بلاخره رسیدیم، کوچه خالم اینا قبل ایستگاه بود به خاطر همین مازودتر پیاده میشدیم، خواب ترسناک بچگیام این بود که ماشین وایستاد، مامان و خواهرم پیاده شدن و تا من بخوام پیاده شم یهو در بسته میشه و ماشین میره.. میره به نا کجا اباد.. تو دلم خالی میشد..

شمال جنگل زیاد داره، اما ما زیاد جنگل نمیریم، شاید مثل همون که مشهدیا زیاد حرم نمیرن.. تصورات اولیه من از جنگل پارک جنگلی بود اونم تو 13 بدر، یه جای نزدیک و پرجمعیت.. اما یادمه یه سال همراه پسرعموی خدابیامرز بابام رفتیم یه جنگلی که یک ساعت پیاده روی داشت.. قاعدتا خالی از جمعیت بود و تا چشم کار میکرد درخت و جنگل بود.. اون روز خیلی خوش گذشت اما اون شب ترسناک ترین خواب بچگیمو دیدم.. من تو جنگل گم شده بودم هر چی صدا میزدم کسی دورم نبود و هرچی میدویدم به ابادی نمیرسیدم خیلی ترسیده بودم.. 

یکی از خوابهای تلخ و تو دل خالی کن سالهای اخیرم اینه که من تو خوابگاهم.. همه رفتن.. همه درسشون تموم شده و رفتن.. یه قیافه اشنا نمیبینم.. اما من موندم.. تو یه گوشه خوابگاه یه جایی که هیچ آشنایی نیست و من محکومم به موندن.. باید برم سلف

امروز برای اولین بار بعد از دوران دانشجویی با همسر رفتیم درکه.. شب خواب دیدم تو کوه گم شدم.. هیچ اشنایی نیست.. دوستای دانشجوییم سالهاس که رفتن.. بهنامم نیست.. من اونجا موندم و از هر راهی میرم به شهر نمیرسم.. بدون هیچ اشنایی.. 

فکر کنم این فوبیای از دست دادن مهم ترین فوبیای زندگی منه، جا موندن، نرسیدن.. 

  • وارش بارانی

این روزها اونقدر فشار رومه که طاقت هیچ حرفی رو ندارم، به شدت خسته ام، دلم میخواد یه جایی که فقط اسمش خونه باشه رو بگیریم و فقط تموم شه بعدش درو ببندم و یه دل سیر گریه کنم.. دلم میخواد روزها و شبهایی بیاد که دیگه به این چیزا فکر نکنم.. دلم میخواد دیگه نشنوم که دیگران چقد بسازن که یاد بگیر که تحمل کن که چقد ضعیفی.. دلم خونه ای رو میخواد که بهنام هر روز بیاد توش، باهم غذا بخوریم دعوا کنیم فوتبال ببینیم و عادی ترین آدمای این جهان باشیم.. من از همه آدم هایی که با حرفاشون آزارم میدن ناراحتن.. من بخشنده ترین نیستم.. من امشب یه دختر به شدت دلگیرم که چیزهایی برام شدن حسرت که حق طبیعیم بوده.. خوش به حال همه شما که شوهرتون اونقدر پول داشت که همه کارا رو خودش کرد، اصلا خوش به حال همه شما که چون شوهرتون پول نداشت کاری ام نکرد.. اما منت نشنیدین برای چیزهایی که از حق طبیعی تونم پایین تر بوده.. من بد برداشت کننده ترین عروس دنیام، نا سپاس، حساس، شکننده و به شدت گله مند از خدا که نمیدونم چرا کاری نمیکنه و کی آزمون صبر ما تموم میشه، ما روفوزه ایم بگو برگه ها بالا

  • وارش بارانی

کم کم دارم باهاشون انس میگیرم،  دانش اموزامو میگم،  امروز  برای دقایقی تونستم نقاب معلمی رو دربیارم و به عنوان خوده خودم باهاشون حرف بزنم،  تجربه شیرینیه متکلم وحده باشیو 35 جفت گوش منتظر شنیدنت،  موقعیه که در حالی که به گرفتاری های خودت فکر میکنی سعی میکنی ماجراها رو در حد فهم اون ها تفسیر کنی.. اما اون ها خیلی خوب از چشمات میفهمن کدومشو از ته دلت گفتی کدومشو محض وظایف معلمی.. اخرش بهشون گفتم اگه دوست دارین دعاهاتون براورده بشه برای دیگران دعا کنین.. گفتم من برای شما دعا میکنم شما هم برای من دعا کنین.. پرستیژم اجازه نداد بگم محتاج دعاتونم.. خلاصه اینکه گاهی میرم بالای منبر،  یه وقت میبینم حرفام رسیده به چیزهایی که این طفل های معصوم هیچ درکی ازش ندارن اما واسه خالی شدن خودم میگم.. دارم کم کم دوسشون میدارم

  • وارش بارانی

فکر میکردم همه روزهای سخت خاطره میشه فکر میکردم معلومه که سخته اما سختیشم قشنگه.. اصلا چی قشنگ تر از سختی کشیدن مشترک.. اما اکنون اینجانب در صحت کامل عقل اعلام میکنم متنفرم از این روزها و هیچ وقت از گذشتنش ناراحت نیستم.. پروردگارا.. اگر امتحانه ببین که از پسش برنمیایم.. اگر ان مع العسر یسرا هست که ما عسر هامونو که کشیده بودیم قرار مون که این نبود کاخ آرزوهامون که فرو ریخت جوونی مون که داره تموم میشه پس کی قراره اون صد سال نون و کره برسه؟!  ما که معده مون از این همه نون و تره ترکیده رنگ و رومونو باختیم تو بیست و چند سالگی تاریخ آخرین ذوق و خوشی یادمون نمیاد.. چه جوابی برای ما داری؟ چطوری اون دنیا میخوای تو چشمای ما نگاه کنی و بگی دیدین چطور دونه دونه آرزوهاتونو پر دادم؟ 

  • وارش بارانی

نمیتونم بگم تصمیمم برای رفتن جدی بود،  اوصولا تو اون سن و سال نمیشه تصمیم جدی گرفت.. اونجا فقط میشه رویا ساخت و خوشبخت بود.. اما ورودم به دانشگاه مصادف شد با بر باد رفتن رویاها و استخدام دولت شدن وطبعا سوختن رویای مهاجرت.. 

سوم راهنمایی که بودم موضوع انشا داشتیم در مورد اینده.. اونجا نوشتم هاروارد و آمریکا.. نوشتم نوبل زیست شناسی.. 

توی روزهای سخت کارشناسی همش شاهد مهاجرت آدمایی بودم که قبولشون داشتم.. یکی یکی رفتن و من موندم و احساس از دست دادن..

این روزها که همه اون روزا ته نشین شده دلم میخواست واقعا مسیر جور دیگه ای پیش میرفت و الان میتونستم حتی به پناهندگی فکر کنم و 12سال تعهد محضری به آموزش و پروش پیش روم نبود.. 

ناشکر نیستم به این شغل که حداقل نگران از دست دادنش نیستم.. به این درآمد.. بیمه و بازنشستگی.. 

اما دلم.. دلم واقعا میخواست یکی از اون چهره های غمگین فرودگاه امام بودم.. دلم واقعا میخواست میگفتم که گر گریزم کجا گریزم و گر بمانم کجا بمانم.. 

این خواستن از جنس همون آه عمیق پشت نرده های سبز دانشگاه تهرانه..

این روزا دیگه اسمش مهاجرت نیست.. اسمش فراره.. و واقعا خوشا آنان که با عزت از اینجا بساط خویش برچیدند ورفتند..  



  • وارش بارانی

موقعی که خوابگاه بودیم یه موقع هایی که پیش هم میشستیم و حرف های منفی میزدیم آخرش پر میشدیم از یه عالمه حس های درد و تنفر و کلافگی و بی چارگی.. در همون حین یا کمی بعدش یکی پا میشد که بره دسشویی.. میگفتیم کجا.. با آه و حسرت خاصی میگفت برم برینم به این زندگی.. 

خیلی وقت بود یادم رفته بود این قسمت از خاطرات مونو..دیروز که مغزم پر شده بود از یاس و نا امیدی.. خستگی و گرما امونم و بریده بود وسط بازار  دسشوییم گرفت یهو این جمله یادم اومد.. از ته دلم میخواستم برینم به این زندگی... 

  • وارش بارانی

به کمپین نه به خرید هرچیزی می پیوندیم چون پولشو نداریم..
برای هر مشکلی میریم سراغ مردم و قشر متوسط.. زلزله میاد مردم کمک کنن.. زندانی ازاد کنیم مردم کمک کنن.. حتی شده هزار تومن.. بچه مدرسه ای از پول تو جیبش بزنه کمک کنه.. 

بحث نخریدن میشه بازم قشر متوسط.. 

چرا کسی نمیگه عامل این فضا قشر متوسط نیست؟  اون اقای x که تو نمایشگاه ماشینش نشسته و میلیارد میلیارد خودرو پیش فروش میخره ایا تره ای برای این تحریم ها که ما بچه محصل ها عوضش بشیم خورد میکنه؟  

کاش یه کمپین بزنیم واسه اعتراض.. تنها برگ برنده قشر متوسط کثرت شونه که به درد یه کار اساسی تر میخوره.. چرا کسی جرات بلند شدن نداره.. به کجا باید برسیم که نقطه جوشه؟  یه اتفاق عظیم نیازه.. یه سیل که همه رو بشوره ببره.. و همیشه این وسط خیلی ها باید قربانی شن..  

  • وارش بارانی

هیچ وقت کدبانو نبودم،مرتب و منظم و وسواس.. هنرمند.. اهل بشور بساب..

اما این روزا حس میکنم چقد دلم کاره خونه میخواد.. وقتی ذهنم اینقد مشغوله دلم میخواد ساعت ها کاسه و بشقاب  بسابم و فکر کنم.. وقتی دارم  تخم مرغ ها رو با هم زن میزنم خیره بشم به اون صحنه دوار و فکر کنم.. یه خروار هویجو کرفس و اینجور چیزا  بذارم جلوم و هی خرد کنم و خرد کنم.. و فکر کنم.. دو زانو بشینم  رو فرش و همه قدرتمو بیارم تو دستام و با فشار زیاد فرشارو دستمال بکشم و فکر کنم.. 

شاید همه زنا اینجوری کدبانو میشن.. شاید پشت هر خونه ای که برق میزنه از تمیزی و بوی غذاش مستت میکنه یه زن بوده که فقط میخواسته فکر کنه.. 

  • وارش بارانی